رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

تولد بابا حمیدرضا

سلام مامانی....   امروز- بیست و پنجم خرداد 1390- تولد 26 سالگی بابا جونهههههههههههه         از طرف تو هم بهش تبریک گفتم گل پسرمممممم...... الهی قربونت برم سال دیگه که تولد بابا باشه به امید خدا تو هم پیشمونی عسیسم   تولدت مبارک بابا حمیدرضا جونمممممم           ...
25 خرداد 1390

تعیین جنسیت

  بیست و دوم خرداد 1390 امروز صبح بابا حمیدرضا ساعت 7:30 رفت شرکت و قرار شد اگر کاراش هماهنگ شد بعداز ظهر بریم سونو تا ببینیم نی نی گل ما گل پسره یا گل دختره.............         البته قرار بود 28 خردا بریم سونوی سه بعدی اما بابا حمیدرضا گفت که سه بعدی ضرر داره، بریم دوبعدی....... منم ساعت 10 رفتم خرید و رفتم دنبال مامانی و با هم رفتیم برات کتاب بافتنی بخریم و کلی هم گشتیم. مامانی بیچاره دیگه پاهاش درد گرفته بود.بعدش رفتیم خونه مامانی و من کلی شریت و شیرینی هم خوردم که خوب تکون بخوری............ ساعت 4 بابا حمیدرضا تل زد و گفت که بریم سونو(دکتر نادیا نظری).ساعت حدود 5 رسیدیم. ...
22 خرداد 1390

تست غربالگری

سلام گل مامانی..... امروز صبح ساعت ٧:٣٠ با باباحمیدرضا جون رفتیم آزمایشگاه نیلو برای تست غربالگری که از سلامتی نی نی گولومون مطمئن بشیم. ساعت ٨ رسیدیم و آزمایش خون دادم و ساعت ٩ هم رفتیم سونوگرافی دکتر غلامین.......   ساعت ١٠:٣٠ نوبتمون شد........... ولی نی نی خوابالو ما اصلا تکون نمیخورد که خانم دکتر دور سر کوچولوشو اندازه بگیره و گفت که بازم باید شیرینی جات بخوری تا نی نی وول بخوره........... وااااااااااااااای...................اینقدر شکلات و آب میوه شیرین خوردم که دیگه دوباره ساعت ١١:٤٥ نوبتمون شد و همه جلسات باباحمیدرضا جون به خاطر تنبلی قلنبه ما کنسل شد.............. خلاصه سونو انجام شد و صدای قلب نازتو باباج...
10 ارديبهشت 1390

اولین روزی که دیدمت.......

بیست و یکم فروردین 1390 سلام نی نی گولو........ امروز صبح ساعت 10 رفتم دنبال خاله مریم و با هم رفتیم خونه مامانی.ساعت 12 رفتیم تجریش و امام زاده صالح. ساعت 2:40 هم رفتیم پیش دکتر( احیا گرشاسبی).خانم دکترت هم برای گوگولوی من سونوی سلامت نوشت....... ساعت 4 هم رفتیم پیش دکتر(نادیا نظری) که از طریق سونوگرافی هم صدای قلبت رو بشنویم و هم از سلامتت مطمئن بشیم. وقتی نوبتم شو کلی استرس داشتم....... خانم دکتر مهربون هم دستگاه رو گذاشت رو دل منو و گفت که اعضای اولیه (شاخکهای دست و پا ) و قلبت تشکیل شده............ صدای قلبت رو هم شنیدم........ واااااااااااااااااای خیلی لحظه قشنگی بود....... الهی قربونت برم با اون صدای قلبت مامانی جونم......
21 فروردين 1390